روزگاريست که سوداي بتان دين من استغم اين کار نشاط دل غمگين من استديدن روي تو را ديده جان بين بايدوين کجا مرتبه چشم جهان بين من استيار من باش که زيب فلک و زينت دهراز مه روي تو و اشک چو پروين من استتا مرا عشق تو تعليم سخن گفتن کردخلق را ورد زبان مدحت و تحسين من استدولت فقر خدايا به من ارزاني دارکاين کرامت سبب حشمت و تمکين من استواعظ شحنه شناس اين عظمت گو مفروشزان که منزلگه سلطان دل مسکين من استيا رب اين کعبه مقصود تماشاگه کيستکه مغيلان طريقش گل و نسرين من استحافظ از حشمت پرويز دگر قصه مخوانکه لبش جرعه کش خسرو شيرين من استبرچسبها: حافظ
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
شعر سید اعلا امیری(شاعر افغانستانی) در سوگ شهادت #سید_شهیدان_خدمتاین همه سیل که از چشم خراسان میریختاشک بودهاست که اینگونه ز چشمان میریختپس عجب نیست که اینبار چرا در مشهدغصه بیش از همهی خطهی ایران میریخت با خبر بود حرم وقتی که پٰر میشد صحناز چنان حزن که در هیکل باران میریختآخرش درشب میلاد عجب قیمت یافتگوهری دیده که در محضر سلطان میریختخاطرت هست که بر گونه فشاندی اول؟بعد از لای محاسن که به دامان میریختبه گمانم که به آغوش رضا افتادیقطعه های بدنت وقتی که از جان میریختبرچسبها: خادم الرضا
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
حکیمی به مردی زیبا صورت و بدخوی نگریست و گفت: خانه ایست زیبا و با ساکنی زشت.
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان